ارشاد وزیر ارشاد

نمی دونم چرا وزرای ارشادمون همیشه یه حالیند؟!
هیچ وقت یادم نمیاد یه وزیر ارشاد درست و حسابی داشته باشیم.
دوره ی خاتمی که خب تکلیف معلوم بود ، زمان احمدی نژاد هم فرهنگ وزیر ارشاد بیشتر به بی فرهنگی تمایل داشت.یادم میاد من می گفتم ما با وزارت ارشاد مشکلی نداریم فقط این پسوند «اسلامی»  رو از آخرش حذف کنید بعد هر غلطی که خواستید بکنید.اقلا به اسم اسلام تموم نشه.
این دوره هم . . . .
بهتره ادامه مطلب رو بخمونید:

هوای گریه

بغض سنگینی گلویم را گرفته است.

بد جور دلم هوای گریه کرده.

فریاد هایی در سینه ام نهفته.

امشب مادرم که حرف می زد صدای تپش های قلبم را می شنیدم.

اشک هایش نزدیک بود جان از تنم بگیرد.


می خواهم بنشینم یک جایی زارزار گریه کنم.

بلند بلند داد بزنم.

دیگر توان شنیدن بعضی حرف های این مردمان را ندارم.

دلم هوای «فقط برای خدا» کرده.در میان این انسان ها که «کمی برای خدا» هم در مرامشان نیست.

می خواهم بروم برسر مزار یک شهید.یک شهید گمنام.

فارغ از هر آنچه این مرد نما های نامرد در باره‌ی‌شان می گویند.

به دور از سنگینی هوای این هوس های حیوانی.

گوشه ای تنها به دور از خودم.

خودم که پُرم از فریاد و خشم و غم.

و فقط برای مظلومیتش گریه کنم

و برای مادرش .

و برای این مادر ها. . .

ای کاش می توانستم همه چیز را بنویسم.

آه که چقدر کوچک است این فضا برای تصویر نا آرامی هایم. . .

متن توافق جامع هسته ای و پنج پیوست آن

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران ترجمه غیر رسمی متن توافق جامعه هسته ای(در ۳۷ بند) و پنج ضمیمه ی مرتبط با آن را منتشر کرد.

در ادامه مطلب متن کامل این ترجمه و در انتها پنج فایل PDF ترجمه پیوست های توافقنامه جهت دانلود آورده شده.

بازخورد اقتصادی توافق ایران و 5+1

من می خواهم از دیدگاهی متفاوت از آنچه معمولا در مقاله ها و سایت های تحلیلی خبری خواهید خواند پیامد پایان مذاکرات را بررسی کنم.دیدگاهی سوای از مفاد و نوع توافق صورت گرفته.

روزهای زیادی بود که همه ی بخش های اقتصادی کشور در انتظار مشخص شدن نتیجه ی این مذاکرات بود.

می توانم به راحتی از این جملات استفاده کنم که:

به غیر از صنایع غذایی، تمام صنایع کشور در رکود بود.اقتصاد ایران در کما بود و هیچ گونه نشانه ای از حیات در آن دیده نمی شد.همه چیز در حالت انتظار متوقف شده بود.تمام خریدار ها منتظر مشخص شدن نتیجه بوده و از خرید امتناع می ورزیدند.فروشندگان نیز دست به معامله نمی زدند. شرکت های تولیدی یکی پس از دیگری در حال تعطیل شدن بودند.در شهرک های صنعتی هزاران نفر بیکار شدند.بسیاری از کارخانه ها بخش عظیمی از نیروی انسانی خود را به حالت تعلیق در آورده بودند.

چنین وضعیتی شاید برای چند ماه تاثیر آشکاری بر معیشت مردم نداشته باشد اما اگر ادامه پیدا کند فاجعه خواهد آفرید.

به همین خاطر لحظه شماری می کردم برای پایان مذاکرات.بیشتر از این که به توافق و یا عدم توافق اهمیت بدهم این که چه زمانی مذاکرات تمام می شود برایم مهم بود.درک اهمیت این موضوع برای همه ممکن نبود.چون آن ها هر روز خبر تعطیلی یکی از شرکت های تولیدی بزرگ را نمی شنیدند.مردم فقط از قیمت طلا و دلار و خودرو خبر داشتند.موضوع چیزی بود که هنوز رسانه ها به آن دامن نزده بودند.یک دومینو که تازه شروع شده بود.اما امیدوارم که  امروز تمام شده باشد، دیگر ادامه پیدا نکند و اوضاع به حالت عادی خود باز گردد.

مولود کعبه

علی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر                                       که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در


دیشب صدای لبخند مهتاب را می شد شنید.


روز کارگر

به تازگی در مفهوم کلمه ی کار گر خیلی دقیق و عمیق تر شده ام.آخر هرچه نباشد من هم یک کارگر هستم.

قبلا فکر می کردم کارگر به کسی می‌گویند که کار می کند و احتمالا  کارش هم کار دفتری نیست.یک مفهوم ابتدایی و تصویری انتزاعی مانند همانچیزی که عموما به واسطه ی رادیو تلویزیون و کتاب ها در ذهن ها وجود دارد.

اما هر چه پیش تر می‌روم

پشیمانی

تا به حال اینقدر به خاطر گذشته ام افسوس نخورده بودم.

این که چرا بهترین زمان های عمرم را در دانشگاه تلف کردم!

چرا کمی بیشتر تلاش نکردم؟آنجا که می‌توانستم نخواستم ، حالا که میخواهم دیگر فرصت از دستم رفته و کاری از من ساخته نیست.

تا کنون سه فرصت شغلی بسیار عالی را به خاطر پایین بودن معدل کارشناسی ام از دست داده ام.

همه اش به خودم می‌گویم چرا من به دانشگاه رفتم؟

گاهی اوقات فکر می‌کنم اگر به دانشگاه نرفته بودم در حال حاضر وضعیت خیلی بهتری داشتم.هم از نظر مالی و هم موقعیت اجتماعی.

گه گاه با خود می گویم هرگز آنهایی که مرا وسوسه کردند تا به دانشگاه بروم نخواهم بخشید! اما دقیق تر که می‌شوم می بینم مقصر اصلی خودم هستم نه شخص دیگری.همه خیر من را می‌خواستند.اصلا شاید خیر من هم در همین بود ولی من با کمکاری های خودم این بلا ها را سر خودم آوردم.

امروز فهمیدم این مدرک لیسانسی که من دارم به درد هیچ کسی نمی‌خورد و نخواهد خورد.

دارد فکرهای جسورانه ای به ذهنم می‌رسد .

گاهی به سرم می‌زند که کارم را رها کنم و به ادامه تحصیل بپردازم.و این بار با جدیت و در نظر گرفتن آینده درس بخوانم.اما به خودم می‌گویم این حرفها هم همه اش مثل تصمیم های آخر ترم برای ترم بعد است.که همیشه تصمیم می‌گرفتم این بار با جدیت درس هایم را دنبال کنم ولی ترم بعد هم همین آش بود و همین کاسه.

می‌ترسم بروم دوباره سراغ درس و مشق و دوباره همان بلا را سر آینده ام بیاورم.

این فکر ها شب و روز من را رها نمی‌کند.

و این ها اصلا خوب نیست.

احساس عید

امروز زیر نم نم باران داشتم گل ها و گلدان های حیاط خانه  را  سر و سامان می‌دادم.
هوا طراوت و لطافت عجیبی داشت.بوی شکوفه های بهار نارنج نفسم را قلقلک می‌داد.
قطره های باران روی عینکم چکیده بود.گویی از پشت پنجره ای باران زده داشتم به گل ها نگاه می‌کردم.
صدای غرش آسمان می‌گفت اگر میخواهی زیر تازیانه ی قطراتم خیس نشوی باید فرار کنی.
زیر ایوان رفتم و بهار را پیشاپیش به نظاره نشستم.
بعد از سال ها دوباره بوی بهار را استشمام کردم.
دوباره عید را حس کردم.

الحمد للًه...

منشا میدان مغناطیسی زمین چیست؟

بسیار در پی این سوال جست و جو کردم که واقعا منشاء میدان مغناطیسی چیست؟ اما نیافتم آنچه را انتظارش می‌کشیدم.البته چیزهایی در ارتباط با آن پیدا کردم که دانستنشان خالی از لطف نبود.خودم نیز  در این مورد توانستم چیزهایی را بر آن فرض کنم.البته نه از جانب خودم به عنوان یک فیزیک پیشه بلکه به عنوان یک کارشناس فیزیک.شاید فکر کنید خودم را بیش از حد دست بالا گرفته ام که برای چنین موضوعی فرضیه پردازی کنم اما من به ذهن خودم اجازه می‌دهم که قدری بلند تر از انتظارات پرواز کند....

ماهواره ی فجر را بهتر بشناسیم

فکر کردم بد نباشه درباره ویژگی های فنی و خصوصیات ماهواره فجر یک مقدار بیشتر بدونم.

یک مطلب نسبتا دقیق و خوب در سایت خبر آنلاین پیدا کردم که در ادامه آوردم:

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶ ۷
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آرشیو مطالب
موضوعات
پیوندها
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan