روز کارگر :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

روز کارگر

به تازگی در مفهوم کلمه ی کار گر خیلی دقیق و عمیق تر شده ام.آخر هرچه نباشد من هم یک کارگر هستم.

قبلا فکر می کردم کارگر به کسی می‌گویند که کار می کند و احتمالا  کارش هم کار دفتری نیست.یک مفهوم ابتدایی و تصویری انتزاعی مانند همانچیزی که عموما به واسطه ی رادیو تلویزیون و کتاب ها در ذهن ها وجود دارد.

اما هر چه پیش تر می‌روم می بینم چیزهایی بر آن تعاریف اولیه افزوده می شود.کارگری فقط کار کردن نیست!

کارگری یعنی گوش به فرمان بودن.گوش به فرمان کارفرما بودن.یعنی هرچه کارفرما می‌گوید هر چند خلاف میل باشد حتی اگر خلاف قانون باشد درست است و قانونی.

کارگری یعنی به زور اضافه کار کردن.یعنی مواجهه ی هرروز با تهدید اخراج.یعنی چماقی به نام قرارداد در دست کارفرما.یعنی روزهای تعطیل تا هفت شب کار کردن و نصف حق قانونی خود را گرفتن.

کارگری یعنی سرمایه دار تا هر وقت که بخواهد می‌تواند حقوق کارگر را ندهد.

کارگری یعنی قانون برابر است با حکم سرمایه دار.یعنی قانونی وجود ندارد مگر آنکه منافع سرمایه دار  را تامین کند.

کارگری یعنی سلطنت سرمایه دار بر مستضعف.

در جامعه ی امروز ما رابطه ی کارگر و کارفرما شکل جدیدی از نظام  ارباب و رعیت است.

می خواهم بگویم هرکس فکر می‌کند دوران برده داری تمام شده یا این که برده داری مدرن مخصوص جوامع غربی است باید یکی دو سالی کارگری کند تا بفهمد برده داری نه به شکل مدرن بلکه به همان شکل قدیمی اش هم هنوز پیدا می شود.

کارگری یعنی سرمایه دار در یک روز 400 میلیون تومان جنس را یکجا تولید می‌کند و همان جا می‌فروشد اما پس از گذشت یک ماه از این روزها ادعا می‌کند نمی‌تواند حقوق 300 نفر کارگر را بدهد.

کارگر و سرمایه دار

کارگری یعنی حکومت.

حکومت سرمایه دار بر یک جامعه.

جامعه ای که این حکومت را پذیرفته از ترس.

ترس از بی کار شدن .ترس از عدم توان پرداخت وام هایی که از بانک های یک جامعه ی اسلامی و بهره ای بالای 20 درصد گرفته.

ترس از آبرو .

آبرو یی که گاه گرو 100 هزار تومان است.

سرمایه داری که حکومت می کند به واسطه ی قدرتی که داری.

قدرتی که قانون به او  داده.قانونی که خود سرمایه دارها آن را وضع کرده اند.

آه که چقدر این دالان های نظام سرمایه داری تودر تو و تاریک است.

آنقدر تاریک که مردم دیگر دیوارهایش را نمی بینند.

و ناگفته های دلم آنقدر تلخ است که می ترسم سیاه کند بند بند سفیدی ها این صفحه  را.. . . .

محبوب
۰۳ مهر ۹۴ , ۰۲:۴۵
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
ظاهرا شماره تلفن م رو میخواستید
09*********

پاسخ :

شمارتون رو  خواسته بودم چون یه سوال تخصصی داشتم.(در زمینه الکترونیک و این چیزا) ولی تا حدودی به جواب رسیدم.اگه دوباره دیوونه شدم و دل زدم به دریای علوم احتمالا مزاحمتون خواهم شد.
ممنون.
محبوب
۰۴ مهر ۹۴ , ۲۱:۳۹
خوشحال میشم که سواد اندکم به درد کسی بخوره.

پاسخ :

خواهش می کنم.ما که هرچند کوتاه ولی به وفور از معلومات شما فیض بردیم.
مایه افتخاره شاگرد شما بودن.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan