دست نوشته :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

حصر اینترنتی

ایرانی ها از سال های 80-81 وارد عرصه ی وبلاگ نویسی شدند. تا جایی که به یاد می آورم در سال های 84-85 بود که تب وبلاگ نویسی خیلی از جوانان ایرانی را فراگرفته بود تا جایی که زبان فارسی  جزو پرکاربرد ترین زبان های دنیا در وبلاگ نویسی قرار گرفت. و سران سیاسی کشور حتی رییس جمهور دست به کیبرد شده و وبلاگ شخصی ساختند. نمایندگان مجلس ، اساتید دانشگاه ها ، دانش آموزان و به خصوص دانشجویان با پیوستن به این جویبار سیل عظیمی به راه انداختند.

یادم هست که سال 86 که وارد دانشگاه شدم تقریبا اکثر بچه ها برای خود وبلاگ دست و پا کردند و یا با فعالیت در بخش نظرات وبلاگ دیگران خود را نشان میدادند.

یک سوالی که زیاد پرسیده می شد این بود که چطور وبلاگ بسازیم!

حدود سال نود سرییس های وبلاگ دهی آنقدر زیاد شده بود که واقعا انتخاب بهترین سرویس مشکل بود. حتی برای کودکان نی نی وبلاگ آمده بود.

ایرانی ها در دنیای مجازی با صدای بلند افکار و عقایدشان را فریاد میزدند و برای خود جولان میدادند.

اما . . .

حالا مسنجر ها و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی جای وبلاگ و وبلاگ نویسی را گرفته.

وبلاگ نویس و وب گرد از نظر من مثل شخصی است که در یک شهر بزرگ زندگی میکند و آزادانه به هرجا میرود.از دیگران خدمات میگیرد و به آنها خدمات میدهد. اما چه شد؟به ما گفتند در خانه هایتان بنشینید و با خانواده و دوستان صحبت کنید. و تلگرام را به خورد ما دادند تا صدایمان خفه شود. حالا هم اینستاگرام فرق چندانی ندارد. فقط مثل یک تالار عروسی مختلط میماند که در آن به روی همه باز است و هرکه از راه میرسد چشمی میچراند و قری می دهد و میرود. ویا ماندگار میشود.

وقت گذرانی در این فضا های محدود و بسته و خفه ، جایگزین فعالیت های فرهنگی و عقیدتی و علمی و سیاسی جوانان ما در فضایی به وسعت کل دنیا شده است.

آن هایی که کار میکنند می دانستند چطور کار کنند. میدانستند چطور جوان های ما را در فضایی محدود حبس کنند تا صدای دین و فرهنگ ما به گوش جهانیان نرسد. تا صدای انقلاب ما به گوش ملت هایشان نرسد. تا جوان ما شنونده باشد و آنها گوینده .

من اسم این کار را حصر اینترنتی میگذارم.

خدا یا بنا

چند وقتیه از دست بنا خیلی حرص و جوش میخورم که چرا نمیاد کارا تموم نمی کنه و چرا دیر میاد و چرا بد قولی میکنه و این چیزا. در حدی که سر درد های عجیب گرفتم و کیفیت خوابم کم شده و اخلاقم به کلی عوض شده.

دیشب نشستم با خودم فکر کردم و فهمیدم همه مشکلات به خاطر اینه که من کارها را سپردم به بنا نه به خدای بنا.اگه سپرده بودم به خدا نه کم و زیاد می شد نه عقب و جلو و هر بالا و پایینی هم داشت حکیمانه بود و حرص و جوش عصبانیت هم نداشت.


راستی نگفته بودم دارم خونه میسازم.درواقع خونه ی پدر و مادر را نصفش کردیم (به پیشنهاد خودشون) . یه خونه ی دویست متری بود که وسطش یه دیوار زدیم و دوتا خونه مجزا ازش در آوردیم.

به یاری خدا یه طرفش تموم شده و بابا اینا حدود یک ماهه که ساکن شدن. و طرف من هم داره خورد خورد پیش میره و تموم میشه .دیواراشا گذاشتم ، لوله کشی آب و فاضلاب و گاز و برقش تموم شده فقط گچ کاری و سفید کاری و کابینتاش مونده. یه کوچولو پول میخواد ;-)

دایره قسمت

در دایره ی قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی


«دیوان حافظ»-برگرفرته از غزل 493


خدا شناسی فیزیکی

هر شاخه و رشته ای از علوم طبیعی و انسانی از دیدگاه و منظر خود جهانبینی خاص خود و در نتیجه خداشناسی خاص خود را دارد.که البته همان جهانبینی را میتوان از مناظر مختلف و  با تفاسیر متفاوت بررسی نمود.

دیدگاه فیزیکدانان درباره خدا، جهان و آنچیزی گه به هر کدام از این دو مفهوم مربوط می شود با یکدیگر متفاوت است.

اما هدف من پرداختن به اینکه کدام فیزیکدان درباره خدا چه می گوید نیست!بلکه یک نتیجه گیری سطحی وساده از دو نظریه ی فیزیکی مختلف و مغایر است.

مکانیک نیوتونی بنا را بر این موضوع می گذارد که  . . . [ ادامه مطلب ]

روانشناسی فیزیکی

از نظر من آدما ترکیب خطی حالت های مختلفند.

که به طور کلی تر و اجمالی تر میتونیم بگیم هر انسان ترکیب خطی از دو حالت خوب(خیر) و بد(شر) هست.

در موقعیت ها و مراحل مختلف زندگی روزمره تابع حالت هر شخص روی یکی از حالت های خیر یا شر نگاشته میشه.در واقع رفتار انسان ها همون اندازه گیری هست که روی تابع حالت شخصیت اونها انجام میشه و این اندازه گیری علاوه بر انتخاب خودشون به نوع نگاه ما هم بستگی داره.

ولی در حالت کلی امکان این وجود نداره که یک نفر را فقط خوب یا فقط بد بدونیم.ولی در مورد رفتارش میشه قضاوت خوب یا بد داشت.

از نظر من اینکه مقدار چشمداشتی حالت خیر در شخصی دقیقا صفر بشه خیلی بعید و تقریبا غیر ممکنه. البته انسان های بسیار کمی وجود دارن که مقدار چشمداشتی حالت شر در اونها مطلقا صفر هست و شخصیت اونها فقط امکان نگاشت روی حالت خیر را داره.

این موضوع را هم باید در نظر گرفت که  هر کدوم از حالت های خیر و شر خودشون توابع پیچیده ای از حالات مختلف هستند.

مردی که گرگ شد

هرچه میکشم به خاطر مهربانی و سادگی خودم است.

حس میکنم تمام بلاهایی که به سرم می آید به خاطر اعتماد و باور پذیری زیادم است.

در این وانفسای روزگار خودم را مثل یک نهال میبینم,

هرچه با صداقت میوه هایم را عرضه میکنم دزدان ثمره ی عمرم را به غارت میبرند.

هرچه مهربانی و لطافت از خودم نشان میدهم طوفان برگ هایم را به تاراج میبرد.

حتی کسی که در زیر سایه ام پناهش داده ام ریشه ام را به دندان میجود.

مهربانی و صداقت و اعتماد در میان این گرگ ها تعریف نمی شود.

اگر بخواهم زنده بمانم باید بی رحمی و دروغ و بدبینی را به خودم عادت دهم.

ترجیح میدهم خودم گرگ باشم تا اینکه خوراک گرگ ها شوم.

وقت

گاهی وقتا واقعا زمان کم میارم.
نه اینکه برنامه ریزی نکرده باشم یا تنبلی کرده باشم.ذاتا کارها فراتر از زمان موجود میشه.
قبلا برای امتحانا وقت کم میاوردم.ولی به خاطر این بود که قبلش درست وقت نگذاشته بودم. اما این فرق داره.
یک روز تعطیل به نظرم باید ۴۰ ساعت بشه :-)

علی علیه السلام

تصمیم گرفتم شروع دوباره ی وبلاگ نویسیم و بازگشت مجددم به دنیای بلاگ با ولادت حضرت علی علیه السلام همزمان بشه.

میلاد با سعادت  مولای متقیان  امیر مومنان حضرت علی علیه السلام بر تمام مسلمین جهان مبارک باد

علی ولی الله

مخاطب خاص

واااااای خیلی وقته هیچی ننوشتم اینجا.

آخه دیگه دستم به  نوشتن نمیره.

هرچی دارم به زنم میگم.دیگه حرفی تو دلم نمیمونه که بخوام اینجا بنویسم.

هر حرفی دارم به یه مخاطب خاص می زنم.

تمام وقتم شده مال همسرم.

دیگه تلویزیون نمی بینم حتی اخبار هم نمی بینم

فیلم و سریال و اینا که اصلا.

خیلی وقته مطالب و مقاله های علمی هم نخوندم

گروهای تلگرامم بالای ۲۰۰ پیام خونده نشده دارن

به سر و وضع و تیپ و لباسم خیلی بیشتر از قبل میرسم

چیزای بی اهمیت قبل برام مهم شده و چیزای مهم بعضی هاش بی اهمیت

خیلی عوض شدم

اساسا تغییر کردم

فعلا عقد موقتیم ظاهرا برای آشنایی بیشتر. ۸۰ روزه. تا تولد امام رضا(علیه السلام) وقتش تموم میشه.

انشالله برا تولد حضرت معصومه یا تولد امام رضا(علیه السلام) رسما عقد می کنیم.

فعلا دنبال فراهم کردن مقدمات هستیم.

سرویس طلا خریدم ولی خرید لباس و اینا مونده هنوز.

چند تا تالار دیدیم ولی احتمالا جشن عقد رو تو خونه میگیریم.

اوووووه حالا تا مطلب بعدی

خدا نگهدار.

ازدواج

تا حالا دو بار رفتم خواستگاریش.

از همکارامه.

اولش فکر نمیکردم اینقدر دختر خوبی باشه.

شک داشتم که چرا عاشق شدم.

ولی الان میبینم خیلی خیلی بیشتر از اون که من فکر میکردم خوبه.خیلی خوبه.خیلی.

الان دیگه شک ندارم حتی یه ذره.

جواب بله رو گرفتم از خودش و خانوادش.

فردا قراره بیان خونمون.

یه کتاب براش خریدم می خوام بهش عیدی بدم.

امشب شب خیلی قشنگیه.

شب تولد آقاست.

کاش فردا روز عقدمون بود.

کاش زودتر رفته بودم جلو که فردا روز عقدمون بشه.

امشب کم از شب قدر نداره.

دعا میکنم هر چی پیش میاد خیر باشه.هر چی خیره پیش بیاد .

دعا میکنم خوش بخت بشه کنار من. و من هم خوشبخت بشم کنارش.

درباره ی این موضوع بیشتر حرف میزنم باهاتون از این به بعد.

عیدتون گلبارون.

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan