دست نوشته :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

خدا شناسی فیزیکی

هر شاخه و رشته ای از علوم طبیعی و انسانی از دیدگاه و منظر خود جهانبینی خاص خود و در نتیجه خداشناسی خاص خود را دارد.که البته همان جهانبینی را میتوان از مناظر مختلف و  با تفاسیر متفاوت بررسی نمود.

دیدگاه فیزیکدانان درباره خدا، جهان و آنچیزی گه به هر کدام از این دو مفهوم مربوط می شود با یکدیگر متفاوت است.

اما هدف من پرداختن به اینکه کدام فیزیکدان درباره خدا چه می گوید نیست!بلکه یک نتیجه گیری سطحی وساده از دو نظریه ی فیزیکی مختلف و مغایر است.

مکانیک نیوتونی بنا را بر این موضوع می گذارد که  . . . [ ادامه مطلب ]

روانشناسی فیزیکی

از نظر من آدما ترکیب خطی حالت های مختلفند.

که به طور کلی تر و اجمالی تر میتونیم بگیم هر انسان ترکیب خطی از دو حالت خوب(خیر) و بد(شر) هست.

در موقعیت ها و مراحل مختلف زندگی روزمره تابع حالت هر شخص روی یکی از حالت های خیر یا شر نگاشته میشه.در واقع رفتار انسان ها همون اندازه گیری هست که روی تابع حالت شخصیت اونها انجام میشه و این اندازه گیری علاوه بر انتخاب خودشون به نوع نگاه ما هم بستگی داره.

ولی در حالت کلی امکان این وجود نداره که یک نفر را فقط خوب یا فقط بد بدونیم.ولی در مورد رفتارش میشه قضاوت خوب یا بد داشت.

از نظر من اینکه مقدار چشمداشتی حالت خیر در شخصی دقیقا صفر بشه خیلی بعید و تقریبا غیر ممکنه. البته انسان های بسیار کمی وجود دارن که مقدار چشمداشتی حالت شر در اونها مطلقا صفر هست و شخصیت اونها فقط امکان نگاشت روی حالت خیر را داره.

این موضوع را هم باید در نظر گرفت که  هر کدوم از حالت های خیر و شر خودشون توابع پیچیده ای از حالات مختلف هستند.

مردی که گرگ شد

هرچه میکشم به خاطر مهربانی و سادگی خودم است.

حس میکنم تمام بلاهایی که به سرم می آید به خاطر اعتماد و باور پذیری زیادم است.

در این وانفسای روزگار خودم را مثل یک نهال میبینم,

هرچه با صداقت میوه هایم را عرضه میکنم دزدان ثمره ی عمرم را به غارت میبرند.

هرچه مهربانی و لطافت از خودم نشان میدهم طوفان برگ هایم را به تاراج میبرد.

حتی کسی که در زیر سایه ام پناهش داده ام ریشه ام را به دندان میجود.

مهربانی و صداقت و اعتماد در میان این گرگ ها تعریف نمی شود.

اگر بخواهم زنده بمانم باید بی رحمی و دروغ و بدبینی را به خودم عادت دهم.

ترجیح میدهم خودم گرگ باشم تا اینکه خوراک گرگ ها شوم.

وقت

گاهی وقتا واقعا زمان کم میارم.
نه اینکه برنامه ریزی نکرده باشم یا تنبلی کرده باشم.ذاتا کارها فراتر از زمان موجود میشه.
قبلا برای امتحانا وقت کم میاوردم.ولی به خاطر این بود که قبلش درست وقت نگذاشته بودم. اما این فرق داره.
یک روز تعطیل به نظرم باید ۴۰ ساعت بشه :-)

علی علیه السلام

تصمیم گرفتم شروع دوباره ی وبلاگ نویسیم و بازگشت مجددم به دنیای بلاگ با ولادت حضرت علی علیه السلام همزمان بشه.

میلاد با سعادت  مولای متقیان  امیر مومنان حضرت علی علیه السلام بر تمام مسلمین جهان مبارک باد

علی ولی الله

مخاطب خاص

واااااای خیلی وقته هیچی ننوشتم اینجا.

آخه دیگه دستم به  نوشتن نمیره.

هرچی دارم به زنم میگم.دیگه حرفی تو دلم نمیمونه که بخوام اینجا بنویسم.

هر حرفی دارم به یه مخاطب خاص می زنم.

تمام وقتم شده مال همسرم.

دیگه تلویزیون نمی بینم حتی اخبار هم نمی بینم

فیلم و سریال و اینا که اصلا.

خیلی وقته مطالب و مقاله های علمی هم نخوندم

گروهای تلگرامم بالای ۲۰۰ پیام خونده نشده دارن

به سر و وضع و تیپ و لباسم خیلی بیشتر از قبل میرسم

چیزای بی اهمیت قبل برام مهم شده و چیزای مهم بعضی هاش بی اهمیت

خیلی عوض شدم

اساسا تغییر کردم

فعلا عقد موقتیم ظاهرا برای آشنایی بیشتر. ۸۰ روزه. تا تولد امام رضا(علیه السلام) وقتش تموم میشه.

انشالله برا تولد حضرت معصومه یا تولد امام رضا(علیه السلام) رسما عقد می کنیم.

فعلا دنبال فراهم کردن مقدمات هستیم.

سرویس طلا خریدم ولی خرید لباس و اینا مونده هنوز.

چند تا تالار دیدیم ولی احتمالا جشن عقد رو تو خونه میگیریم.

اوووووه حالا تا مطلب بعدی

خدا نگهدار.

ازدواج

تا حالا دو بار رفتم خواستگاریش.

از همکارامه.

اولش فکر نمیکردم اینقدر دختر خوبی باشه.

شک داشتم که چرا عاشق شدم.

ولی الان میبینم خیلی خیلی بیشتر از اون که من فکر میکردم خوبه.خیلی خوبه.خیلی.

الان دیگه شک ندارم حتی یه ذره.

جواب بله رو گرفتم از خودش و خانوادش.

فردا قراره بیان خونمون.

یه کتاب براش خریدم می خوام بهش عیدی بدم.

امشب شب خیلی قشنگیه.

شب تولد آقاست.

کاش فردا روز عقدمون بود.

کاش زودتر رفته بودم جلو که فردا روز عقدمون بشه.

امشب کم از شب قدر نداره.

دعا میکنم هر چی پیش میاد خیر باشه.هر چی خیره پیش بیاد .

دعا میکنم خوش بخت بشه کنار من. و من هم خوشبخت بشم کنارش.

درباره ی این موضوع بیشتر حرف میزنم باهاتون از این به بعد.

عیدتون گلبارون.

نماز

یادم می آید از کودکی نماز می خواندم و به آن بسیار اهمیت می دادم.

حتی یادم است اولین بار که پدرم رسماً نماز خواندن را به من یاد داد (که حدودا پنج سال داشتم) تازه متوجه شدم که تا آن زمان نماز هایم را اشتباه می خوانده ام(مثلا در هر رکعت یک بار سجده می‌کردم و قنوت را در رکعت سوم و چهارم می گرفتم.)

سعی می کنم با افرادی که اطمینان دارم نماز نمی خوانند خیلی گرم نگیرم و صمیمی نشوم.تا حد امکان آنها را از لیست برنامه هایم حذف می کنم و سعی می کنم کمترین برخورد و رابطه را با آن ها داشته باشم. به گفته ی دیگران در باره ی اینکه  کسی نماز نمی خواند اکتفا نمی کنم و تا زمانی که از خود او نشنوم باور نمی کنم.

نمی توانم با کسی که نماز نمی خواند صمیمی بشوم.

نماز برای من یک مقوله ی بسیار پر اهمیت است. یک خط قرمز بسیار پر رنگ.

امیدوارم این خط قرمز مرز تقابل عقل و احساسم نشود. چون غیر ممکن است از آن عدول کنم.

شعور ۲

هرگز کسی را به خاطر نادانیش بی شعور نخواندم.

به کسی که فرهنگی متفاوت با آداب و رسوم من دارد بی شعور نگفتم.

آدم بی سواد و ساده لوح بی شعور نیست.

من به جاهل نمی گویم بی شعور .خودم هم خیلی خیلی  چیزها هست که نمیدانم .قطعا جهلم به داناییم پیشی دارد و ندانسته هایم خیلی بیشتر از آنی است که دانسته هایم را علم خطاب کنم. پس چطور می توانم کسی را به خاطر اینکه چیزی نمیداند بی شعور بخوانم؟

بی شعور کسی است که جاهل است ولی خودش را عالم می داند و دیگران را جاهل.

ابله است ولی خودش را عاقل می نامد و دیگران را سفیه.

من به کسی که وقتی می بیند دانسته های من با هوا هایش مغایر است من را جاهل خطاب می کند ، می گویم بی شعور.

به کسی بی شعور می گویم  که به راحتی به اعتقاداتم توهین می کند و وقتی من حرف های او را زیر سوال می برم من را ساده لوح و نادان می شمارد.

به کسی که صبح تا شب مغزش را می دهد دست یک مشت یهودی و بهایی و تمام دانسته های زندگی اش خلاصه می شود در مستند های منوتو و اخبار بی بی سی، آن وقت یک کتاب اعتقادی که دست من می بیند می گوید این ها را نخوان مغز تو را شست و شو می دهد.

به کسی که خودش زن و بچه دارد ولی تا چشمش می افتد به مانتوی تنگ یا صورت آرایش کرده ی یک زن شوهر دار با نگاهی هرز و کلماتی مبتذل دنبالش می کند.وقتی می گویی تو خودت زن داری این حرف ها را نزن، می گوید کسی هم که تلویزیون دارد سینما می رود یا می گوید هر گلی بوی خودش را می دهد.وقتی می گویی او شوهر دارد خجالت بکش ، حیا کن، می گوید تقصیر خودش است که زیباست.

به کسی می گویم بی شعور که آبروی یک انسان را ملعبه می کند و از بازی کردن با آن لذت می برد.

اسم بی شرمی و بی حیایی را می گذارد روابط عمومی بالا و لابلای آن هر چه می خواهد می گوید و ادعا می کند که این ها حقیقت اند و گفتن حقیقت که ایرادی ندارد.
من شاید نتوانم شعور را تعریف کنم ولی شناخت دقیقی نسبت به آدم های بی شعور دارم.


شکاف

از دوستام شنیده بود که : «هادی صدای زن گوش نمی‌کنه. اگه هم کسی پخش کنه پا میشه می‌ره بیرون.»

بهشون گفته بود که : «اینجور آدما ممکنه نیفتن داخل چاه، ولی همیشه از لذت دیدن آسمون محرومن.»

رفتم بهش گفتم :«نمی خواد نگران باشید که بعضیا به خاطر اینکه توی چاه نیفتن از دیدن آسمون لذت نبرن.شاید اونا آسمون رو زیر پاشون می بینن که سرشون رو بالا نمیارن.»

اولش خوشحال بودم که این جواب رو بهش دادم ولی بعد نگران شدم.

نگران شدم چون این جمله ها عمق یک شکاف بزرگ رو نشون می ده.شکاف بین طرز فکرها.شکاف بین روح اعتقادات.اعتقادات به ظاهر همشکل.

و این نگرانی خوبه.مثل یک چراغه که داره روشن میشه و من کم کم دارم می بینمش.

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan