سگ

ماهدشت ( اینجا که بالاجبار دارم زندگی میکنم) پر از سگه.

سگاش بیشتر از گربه های اصفهانه.

ولی خب همه شون آرومن و با آدم کاری ندارن. از گربه ها هم بهترن. خیلی هم حرف شنوی دارن.

هر روز که میرم مدرسه حدودا با 10 تا سگ تو راه برخورد میکنم. یه تیکه راه میان دنبالم که یه چیزی بهشون بدم وقتی نا امید شدن میرن سراغ یکی دیگه.

امروز رفته بودم بیرون برای خرید. یکی از دانش آموزاما دیدم که یه سگ کوچولوی زشت ، از این سگا که بچه تهرانیا دارن ، گرفته بود توبغلش و داشت تو کوچه ها راه میرفت.

وقتی منو دید اولش کلی برام کلاس گذاشت.

ولی تا بهش گفتم من به برگه امتحانت دست نمیزنم چون نجسه! شروع کرد قسم و التماس که این مال من نیست و مال دوستمه.


منکه باهاش شوخی کردم ولی واقعا چندشم میشه به برگش دست بزنم. وقتی یاد اون سگه تو بغلش میفتم حالم به هم میخوره.

ادب

خیلی خیلی فکر کردم که مشکل دانش آموزای من و به عبارت دقیق تر دانش آموزان حال حاضر مملکت چیه؟ چرا چیزی بلد نیستند؟ چرا چیزی یاد نمیگیرن؟ چرا رفتارهاشون قابل کنترل نیست؟ و هزارتا چرای دیگر...

در حین درس دادن و بعد از کلاسام با صحبت کردن با دانش آموزام این موضوع را بررسی میکردم.

شاید بگید حالا خیلی زوده که بخوای اینطور کلی مشکل را ریشه یابی کنی. شاید بگید تو هنوز اول راهی این حرفا به تو نیومده.

درسته من هم دنبال ریشه یابی و ارایه ی راهکار اساسی نیستم.

ولی من میتونم به طور قطع و با اطمینان کامل بگم ریشه ی تمام مشکلات دانش آموزان ما " نداشتن ادب" هست.

اگه دانش آموز ادب داشته باشه منظم میشه.

اگه ادب داشته باشه در برابر معلم تواضع میکنه و علم کسب میکنه.

اما این اگه ها فقط «اگه» هستن و در همین حد باقی موندن.

معلم جغرافی2

معلم جغرافی بودن هم محاسنی داره و هم معایب.

حسنش اینه که نگران این نیستی که دانش آموز درس رو فهمیده یا نه.

از طرفی تدریسش هم راحته. توی خونه از کتاب می خونی. سوالات و نکات رو در میاری . جواب فعالیت ها رو می نویسی . اگه نکته یا ابهامی بود از اینترنت در میاری . بعدم سر کلاس به بچه ها میگی از روی کتاب بخونن. هرجا که نکته و سوال داشت میگی بنویسن. جاهایی هم که اصطلاحات نیاز به توضیح داره توضیح میدی و تموم.

دیگه کتاب کمک آموزشی و نکته تستی و حل مثال و حل تمرین و سوالات پیچیده و هزار و یک جور مساله نداره.

اما یه عیبی هم داره. اینکه دانش آموزا ازت حساب نمیبرن. براشون کلاس نداری . کلاس اضافه و کنکور و این چیزا هم نمی تونی بگیری.

می گن احتمال زیاد سال دیگه انتخاب با خودمه که بازم همین درس جغرافی و از این قبیل دروس را بگیرم یا درس تخصصی خودم یعنی فیزیک.

دروس عقب مانده

تا دیروز فکر می کردم درسام خیلی عقبه.

وقتی طرح درسای سالانه که از اینترنت گرفته بودم بررسی می کردم متوجه شدم سه-چار هفته ای از برنامه عقبم.

ولی امروز که با دبیرا صحبت کردم فهمیدم که اونا هم تا همینجاهایی که من درس دادم درس دادند.

خیالم راحت شد خیلی استرس داشتم که چطوری درسام رو برسونم. مخصوصا برای شیمی.

اینطوری راحت تر می تونم درس بدم.


من و چهارشنبه سوری

مادرم گفت: شاید بتونم چندتا تکه چوب پیدا کنم که یه آتیش درست کنیم و رفت توی حیات.

سه چهارتا تکه چوب کوچیک دستش بود و اومد در اتاق ایستاد و گفت : « آقا هادی بیا اگه می خوای آتیش درست کنی ».

بابا یه کم تینر روغتی داخل یه بطری نگه داشته بود. یه کبریت برداشتم و یه چراغ سیار از دیوار دادم توی حیات خونه خودمون که تازه داریم میسازیم.

گفتم خانم اگه میخوای آتیش بازی کنی بیا تا بریم. با تعجب نگاه کرد و پاشد اومد دنبالم.

با جعبه ی مقوایی به جا مونده از پودر لباسشویی و برگای خشک شده ی درخت مو که کف حیات ریخته بود و یه کم تینر تونیستیم اون چوبا را روشن کنیم.

چندتا تیکه چوب دیگه هم انداختیم داخلش و من و خانومم شروع کردیم از روش پریدیم.

بابا هم از مسجد اومد و چون دود آتیش رو دیده بود یه راست اومد خونه ما و جمعمون کامل شد.

این اولین دور همی خانوادگی توی خونه ی خودمون بود.البته خونه ی در حال ساخت.

بعدم ذغال به جا مونده از آتیش رو ریختیم داخل یکی از ظرفای بنایی و بردیم خونه بابا اینا داخل اتاق.

قوری را گذاشتم کنار آتیش و الانم منتظریم که چای دم بکشه و یه چای آتیشی دبش بزنیم به بدن.


دوره مهارت آموزی

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام عزاداری بانوی دوعالم و بهانه خلقت حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها


این چندوقته جریاناتی برام اتفاق افتاد که براتون تعریف میکنم:

بعد از اینکه مدارکما ارسال کردم برا کرج یه زنگ زدم ببینم رسیده به دستشون یا نه.

گفتم بذار بپرسم ببینم دوره مهارت آموزی از کی شروع میشه.

گفت باید از دانشگاهی که توش ثبت نام کردی بپرسی!!!!

با کمال تعجب گفتم دانشگاه؟!! منظورتون چیه؟

گفت مگه برا دوره های مهارت آموزی ثبت نام نکردی؟

گفتم نه من نمیدونستم ثبت نام شروع شده.

گفت کجای کاری که بچه ها سر کلاس دارن دوره میگذرونن.

از سر کار مرخصی گرفتم و خودما رسوندم خونه.

یه عالمه توی اینترنت گشتم تا اطلاعیه هاشونا پیدا کردم.

دیدم شروع فرایند ثبت نام حدود دو هفته قبل بوده.

دوره ی منا انداخته بودن کرمان و فرصت درخواست انتقالی گذشته بود.

خلاصه یه عالمه طول کشید تا سایت و اطلاعیه و اینا را پیدا کنم و در کمال نا امیدی اقدام به ثبت نام غیر حضوری کردم.

رفتم کرمان برا ثبت نام حضوری.مدارکم ناقص بود( که خودش کلی جریان داره) برگشتم و رفتم و بالاخره ثبت نام کردم.

زمان ثبت نام گذشته بود ولی کرمان به دلیل تغییر معاونت برنامه ثبت نام و تشکیل کلاسا را عقب انداخته بود.

از شنبه این هفته رفتم کلاس

تا دوشنبه کلاس داشتیم.

بچه ها برنامه را دارن تغییر میدن که در هفته فقط دو روز کلاس باشه.

خدا خیرشون بده ....

حصر اینترنتی

ایرانی ها از سال های 80-81 وارد عرصه ی وبلاگ نویسی شدند. تا جایی که به یاد می آورم در سال های 84-85 بود که تب وبلاگ نویسی خیلی از جوانان ایرانی را فراگرفته بود تا جایی که زبان فارسی  جزو پرکاربرد ترین زبان های دنیا در وبلاگ نویسی قرار گرفت. و سران سیاسی کشور حتی رییس جمهور دست به کیبرد شده و وبلاگ شخصی ساختند. نمایندگان مجلس ، اساتید دانشگاه ها ، دانش آموزان و به خصوص دانشجویان با پیوستن به این جویبار سیل عظیمی به راه انداختند.

یادم هست که سال 86 که وارد دانشگاه شدم تقریبا اکثر بچه ها برای خود وبلاگ دست و پا کردند و یا با فعالیت در بخش نظرات وبلاگ دیگران خود را نشان میدادند.

یک سوالی که زیاد پرسیده می شد این بود که چطور وبلاگ بسازیم!

حدود سال نود سرییس های وبلاگ دهی آنقدر زیاد شده بود که واقعا انتخاب بهترین سرویس مشکل بود. حتی برای کودکان نی نی وبلاگ آمده بود.

ایرانی ها در دنیای مجازی با صدای بلند افکار و عقایدشان را فریاد میزدند و برای خود جولان میدادند.

اما . . .

حالا مسنجر ها و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی جای وبلاگ و وبلاگ نویسی را گرفته.

وبلاگ نویس و وب گرد از نظر من مثل شخصی است که در یک شهر بزرگ زندگی میکند و آزادانه به هرجا میرود.از دیگران خدمات میگیرد و به آنها خدمات میدهد. اما چه شد؟به ما گفتند در خانه هایتان بنشینید و با خانواده و دوستان صحبت کنید. و تلگرام را به خورد ما دادند تا صدایمان خفه شود. حالا هم اینستاگرام فرق چندانی ندارد. فقط مثل یک تالار عروسی مختلط میماند که در آن به روی همه باز است و هرکه از راه میرسد چشمی میچراند و قری می دهد و میرود. ویا ماندگار میشود.

وقت گذرانی در این فضا های محدود و بسته و خفه ، جایگزین فعالیت های فرهنگی و عقیدتی و علمی و سیاسی جوانان ما در فضایی به وسعت کل دنیا شده است.

آن هایی که کار میکنند می دانستند چطور کار کنند. میدانستند چطور جوان های ما را در فضایی محدود حبس کنند تا صدای دین و فرهنگ ما به گوش جهانیان نرسد. تا صدای انقلاب ما به گوش ملت هایشان نرسد. تا جوان ما شنونده باشد و آنها گوینده .

من اسم این کار را حصر اینترنتی میگذارم.

خدا یا بنا

چند وقتیه از دست بنا خیلی حرص و جوش میخورم که چرا نمیاد کارا تموم نمی کنه و چرا دیر میاد و چرا بد قولی میکنه و این چیزا. در حدی که سر درد های عجیب گرفتم و کیفیت خوابم کم شده و اخلاقم به کلی عوض شده.

دیشب نشستم با خودم فکر کردم و فهمیدم همه مشکلات به خاطر اینه که من کارها را سپردم به بنا نه به خدای بنا.اگه سپرده بودم به خدا نه کم و زیاد می شد نه عقب و جلو و هر بالا و پایینی هم داشت حکیمانه بود و حرص و جوش عصبانیت هم نداشت.


راستی نگفته بودم دارم خونه میسازم.درواقع خونه ی پدر و مادر را نصفش کردیم (به پیشنهاد خودشون) . یه خونه ی دویست متری بود که وسطش یه دیوار زدیم و دوتا خونه مجزا ازش در آوردیم.

به یاری خدا یه طرفش تموم شده و بابا اینا حدود یک ماهه که ساکن شدن. و طرف من هم داره خورد خورد پیش میره و تموم میشه .دیواراشا گذاشتم ، لوله کشی آب و فاضلاب و گاز و برقش تموم شده فقط گچ کاری و سفید کاری و کابینتاش مونده. یه کوچولو پول میخواد ;-)

دایره قسمت

در دایره ی قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی


«دیوان حافظ»-برگرفرته از غزل 493


خدا شناسی فیزیکی

هر شاخه و رشته ای از علوم طبیعی و انسانی از دیدگاه و منظر خود جهانبینی خاص خود و در نتیجه خداشناسی خاص خود را دارد.که البته همان جهانبینی را میتوان از مناظر مختلف و  با تفاسیر متفاوت بررسی نمود.

دیدگاه فیزیکدانان درباره خدا، جهان و آنچیزی گه به هر کدام از این دو مفهوم مربوط می شود با یکدیگر متفاوت است.

اما هدف من پرداختن به اینکه کدام فیزیکدان درباره خدا چه می گوید نیست!بلکه یک نتیجه گیری سطحی وساده از دو نظریه ی فیزیکی مختلف و مغایر است.

مکانیک نیوتونی بنا را بر این موضوع می گذارد که  . . . [ ادامه مطلب ]

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آرشیو مطالب
موضوعات
پیوندها
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan