شعور :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

شعور ۲

هرگز کسی را به خاطر نادانیش بی شعور نخواندم.

به کسی که فرهنگی متفاوت با آداب و رسوم من دارد بی شعور نگفتم.

آدم بی سواد و ساده لوح بی شعور نیست.

من به جاهل نمی گویم بی شعور .خودم هم خیلی خیلی  چیزها هست که نمیدانم .قطعا جهلم به داناییم پیشی دارد و ندانسته هایم خیلی بیشتر از آنی است که دانسته هایم را علم خطاب کنم. پس چطور می توانم کسی را به خاطر اینکه چیزی نمیداند بی شعور بخوانم؟

بی شعور کسی است که جاهل است ولی خودش را عالم می داند و دیگران را جاهل.

ابله است ولی خودش را عاقل می نامد و دیگران را سفیه.

من به کسی که وقتی می بیند دانسته های من با هوا هایش مغایر است من را جاهل خطاب می کند ، می گویم بی شعور.

به کسی بی شعور می گویم  که به راحتی به اعتقاداتم توهین می کند و وقتی من حرف های او را زیر سوال می برم من را ساده لوح و نادان می شمارد.

به کسی که صبح تا شب مغزش را می دهد دست یک مشت یهودی و بهایی و تمام دانسته های زندگی اش خلاصه می شود در مستند های منوتو و اخبار بی بی سی، آن وقت یک کتاب اعتقادی که دست من می بیند می گوید این ها را نخوان مغز تو را شست و شو می دهد.

به کسی که خودش زن و بچه دارد ولی تا چشمش می افتد به مانتوی تنگ یا صورت آرایش کرده ی یک زن شوهر دار با نگاهی هرز و کلماتی مبتذل دنبالش می کند.وقتی می گویی تو خودت زن داری این حرف ها را نزن، می گوید کسی هم که تلویزیون دارد سینما می رود یا می گوید هر گلی بوی خودش را می دهد.وقتی می گویی او شوهر دارد خجالت بکش ، حیا کن، می گوید تقصیر خودش است که زیباست.

به کسی می گویم بی شعور که آبروی یک انسان را ملعبه می کند و از بازی کردن با آن لذت می برد.

اسم بی شرمی و بی حیایی را می گذارد روابط عمومی بالا و لابلای آن هر چه می خواهد می گوید و ادعا می کند که این ها حقیقت اند و گفتن حقیقت که ایرادی ندارد.
من شاید نتوانم شعور را تعریف کنم ولی شناخت دقیقی نسبت به آدم های بی شعور دارم.


شعور

زمانی بر این باور بودم که حتی اشیا و جمادات هم ذی شعور هستند.

اما حالا گیر کرده ام میان مشتی انسان بی شعور.افرادی حتی از جمادات هم پست تر و فرومایه ترند.

آنقدر چشمانشان را بر روی حقایق بسته اند که دارند در خواب جهالت هایشان غرق می شوند.

آنقدر به ندیدن خو گرفته اند که بصیرت را جاهلانه و اندیشمند را ابله می خوانند!

خدایا نمی خواهم نا شکری کنم، قطعا گناه بزرگی کرده ام که گرفتار این جماعتم ساخته ای، اما . . . تا همرنگ بدرنگی هایشان نشده ام ، نجاتم بده .

خدایا اگر سرنوشت من همین است که با این ها صبح هایم را به شب برسانم، لااقل آنقدر شعور به من بده تا این بی شعور ها را نادیده بگیرم.

آمین.

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan