دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

عاقبت امورنا

الهم اجعل عاقبت امورنا خیرا 

زیادی از خدا دور شدم 

خیلی خیلی دنیا مالی شدم 

دارم غرق میشم تو این دنیا 

زیادی دارم خاکی می‌رم 

نکنه راها گم کنم!

نکنه یادم بره کجا میرفتم!؟

خدایا دستما بگیر که عاقبت به خیر بشم 

الهی آمین

خدا شناسی فیزیکی

هر شاخه و رشته ای از علوم طبیعی و انسانی از دیدگاه و منظر خود جهانبینی خاص خود و در نتیجه خداشناسی خاص خود را دارد.که البته همان جهانبینی را میتوان از مناظر مختلف و  با تفاسیر متفاوت بررسی نمود.

دیدگاه فیزیکدانان درباره خدا، جهان و آنچیزی گه به هر کدام از این دو مفهوم مربوط می شود با یکدیگر متفاوت است.

اما هدف من پرداختن به اینکه کدام فیزیکدان درباره خدا چه می گوید نیست!بلکه یک نتیجه گیری سطحی وساده از دو نظریه ی فیزیکی مختلف و مغایر است.

مکانیک نیوتونی بنا را بر این موضوع می گذارد که  . . . [ ادامه مطلب ]

روانشناسی فیزیکی

از نظر من آدما ترکیب خطی حالت های مختلفند.

که به طور کلی تر و اجمالی تر میتونیم بگیم هر انسان ترکیب خطی از دو حالت خوب(خیر) و بد(شر) هست.

در موقعیت ها و مراحل مختلف زندگی روزمره تابع حالت هر شخص روی یکی از حالت های خیر یا شر نگاشته میشه.در واقع رفتار انسان ها همون اندازه گیری هست که روی تابع حالت شخصیت اونها انجام میشه و این اندازه گیری علاوه بر انتخاب خودشون به نوع نگاه ما هم بستگی داره.

ولی در حالت کلی امکان این وجود نداره که یک نفر را فقط خوب یا فقط بد بدونیم.ولی در مورد رفتارش میشه قضاوت خوب یا بد داشت.

از نظر من اینکه مقدار چشمداشتی حالت خیر در شخصی دقیقا صفر بشه خیلی بعید و تقریبا غیر ممکنه. البته انسان های بسیار کمی وجود دارن که مقدار چشمداشتی حالت شر در اونها مطلقا صفر هست و شخصیت اونها فقط امکان نگاشت روی حالت خیر را داره.

این موضوع را هم باید در نظر گرفت که  هر کدوم از حالت های خیر و شر خودشون توابع پیچیده ای از حالات مختلف هستند.

جدا

تنهایش گذاشتم تا قدر بودنم را بداند
رهایش کردم تا دیگر اینقدر راحت حرف از جدایی نزند
نفرینش کردم تا بفهمد حرفهایش برایم سنگین است.
هر کاری کردم تا بفهمد چقدر دوستش دارم.

خستگی
 پول 
 آرامش
 شادی

 جمله هایی را تولید میکنند که گاهی یک مرد را از کمر میشکند.

اما زن ها این را نمیفهند.
آدم اگر آدم باشد وقتی عاشق شد پای همه چیزش می ایستد.
من سعی میکنم آدم باشم.

حسرت

دارد تمام میشود این ماه رحمت الهی

و برای من فقط حسرت باقی مانده

حسرت از دست دادن فرصت هایی که چه با ارزش بود و چه گذشت

چقدر قرآن ها که نخواندم

چه شب ها که نماز شب نخواندم

چه روز ها که خودم را مشغول ذکر نکردم

و چه نمازهایی که به جماعت نخواندم

دارم آتش میگیرم از فرط حسرت

ما نمی توانیم!

می گوید شهید طهرانی مقدم شاگرد کره شمالی ها بوده.

می گوید ما هرچه از تکنولوژی موشکی داریم از کره شمالی داریم.

می گوید آخر ما چگونه میتوانیم موشک دور برد بسازیم؟!!

اول فکر کردم افکار پست و بی ارزش خودش است.

ولی کمی که بحث کردم دیدم چند نفر دیگر هم مثل او حرف میزنند.

فهمیدم موضوع از کدام کانال آب میخورد.

گفتم شما تفکر ما نمیتوانیم را از زمان شاه به ارث برده اید.

نزدیک بود مرا به جرم توهین به شاه کتک بزنند.

من چطور این آدم ها را تحمل کنم.

چطور با طوطی هایی که حتی افکارشان نیز بلغور BBC و منو تو است همکار باشم و مسالمت آمیز زندگی کنم.

مگر من رگ ندارم؟!

چرا این ملت اینقدر . . .  چرا اینقدر خرند؟؟؟(غیر از خر کلمه ی مناسبی به زبانم نیامد)

من به کجا فرار کنم؟؟؟؟

به که بگویم؟؟

چه کنم ار دست اینها راحت شوم؟؟؟

خدا یا به تو پناه می‌آورم

فزت و رب الکعبه

امام علی

مردی که گرگ شد

هرچه میکشم به خاطر مهربانی و سادگی خودم است.

حس میکنم تمام بلاهایی که به سرم می آید به خاطر اعتماد و باور پذیری زیادم است.

در این وانفسای روزگار خودم را مثل یک نهال میبینم,

هرچه با صداقت میوه هایم را عرضه میکنم دزدان ثمره ی عمرم را به غارت میبرند.

هرچه مهربانی و لطافت از خودم نشان میدهم طوفان برگ هایم را به تاراج میبرد.

حتی کسی که در زیر سایه ام پناهش داده ام ریشه ام را به دندان میجود.

مهربانی و صداقت و اعتماد در میان این گرگ ها تعریف نمی شود.

اگر بخواهم زنده بمانم باید بی رحمی و دروغ و بدبینی را به خودم عادت دهم.

ترجیح میدهم خودم گرگ باشم تا اینکه خوراک گرگ ها شوم.

الحمدلله

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیُجِیبُنِی وَ إِنْ کُنْتُ بَطِیئاً حِینَ یَدْعُونِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیُعْطِینِی وَ إِنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی


سپاس خداى را که می خوانمش و او جوابم را می دهد، گرچه سستی مى کنم گاهى که او مرا مى خواند، و سپاس خداى را که از او درخواست مى کنم و او به من عطا مى نماید، گرچه بخل می ورزم هنگامى که از من قرض بخواهد،


خاموشی

به همه می گویم آقای روحانی حالا که انتخاب شده رییس جمهور همه ماست

به جای حرفهای تخریب کننده ی قبلی بیایید به دنبال وحدت باشیم

بیایید زمینه را برای پیشرفت فراهم کنیم

این حرفها و بحث ها مال قبل از رای گیری بوده الان اوضاع فرق کرده

و از این جور حرف ها

اما ته دلم احساس بدی دارم


احساس میکنم شبکه های ماهواره ای انگلیسی در عمق افکار و احساسات مردمم نفوذ کرده اند اما به ناچار خاموش میمانم( و تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل)


ارباب و نوکر

وقتی امروز بر سر اضافه کاری های افراطی و بی حد و حساب و اذیت شدن و وقت نداشتن برای زندگی ، با مدیرمان صحبت میکردم ختم کلام گفت:
(آقای بنازاده بر آقای نباتی ولایت دارد ایشان بر ما ولایت دارند و ما هم بر شما ولایت داریم یعنی هر بلایی که بخواهیم میتوانیم بر سرتان بیاوریم)
و من لبخندم قطع شد و در چشمهای آقای کاجی نگاه کردم و سکوت کردم
این پست فطرتان خود را والیان امور ما میدانند
خود را اربابان ما میدانند و ما را رعیت خویش
امروز از خودم بدم آمد که تن به این خفت داده ام و مثل یک برده به اینان سر سپرده ام
خدایا به تو پناه آوردم

رئیس جمهور از دیدگاه همکارم

اولش می‌گوید:
رئیس جمهور باید اقتصاد دان باشد.کسی که دکترای اقتصاد ندارد نباید رئیس جمهور شود!
بعد میگوید:
رئیس جمهور باید بفهمد اینها نمیفهمند.بلد نیستند مملکت داری کنند.مملکت شاه می خواهد! یک نفر که حالیش باشد چطور کشور را به پیشرفت سوق دهد.مملکت یک نفر را میخواهد مثل رضاشاه که بفهمد. که مملکت داری بلد باشد!
من میگویم:
کسانی که رضاشاه ملعون را انسان فهمیده و اقتصاددان مینامند و حسرت شاه بودن آن دیکتاتور جبار را میخورند همان بهتر که همیشه در بدبختی و فلاکت اقتصادی غرق باشند.ما هم که خودمان را با اینها جمع میبندیم و میگوییم ما ایرانی ها در فلاکتشان هم شریک میشویم
تازه ادعا میکند که لیسانسه است و می‌فهمد وای به حال آنان که نمیفهمند!!!

خواب

می شینن تا ساعت ۱۲ شب....

وقتی می بینن من دارم چرت میزنم میگن هادی چرا نمیری بخوابی خب برو بخواب!!

آخه من کجا برم بخوابم؟!خونه همسایه ها؟!

همه شون میدونن من صبح 6 و نیم می رم کار تا هفت و نیم سر کارم...

و همه میدونن من توی سروصدا و جایی که نور باشه نمیتونم بخوابم

ولی بازم میشینن و به من میگن برو بخواب ....

خیلی خوابم میاد

کلام

بعضی وقتا حرف نزدن نابود کننده س

مثل یه زهر میمونه که هر دوطرفا نابود میکنه

بعضی وقتا باید گفت

فداکاری

لذت بخش ترین لحظات زندگی مشترک وقتی است که با تمام وجودت احساس میکنی که  دوستت دارد.

وقتی که دوستت دارم هایش را در کارهایش میبین

در کارهای پیدا و پنهانش

از کارهایی که میکند برای تو ولی به رویت نمی آورد

وقتی دوستت دارم هایش را در فدا کاری هایش می بینی

وقتی به خاطر تو از خیلی از لذت های کوچک و بزرگش میگذرد

انگار میخواهی جانت را فدایش کنی . . .

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan