دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

دندون پزشکی

سلام 

من مریم همسراقاهادی هستم

امروزازدوندون پزشکی زنگ زدن که دندونت رابه احتمال زیادبایدبکشی خیلی ناراحت شدم من کلاازدکترخیلی میترسم به خاطرفوت عمووجابه جایی خونه مون نتونستم موقعی که بهم نوبت دادن برم وپانسمان دراومدوغذاداخل کانالام رفته خیلی دردکشیدم تا برام عصب کشی کردالان خیلی غصه ام شده

نمیدونم مقصرمن بودم یامنشی دکترکه بهش گفتم فردای اون روزبهم نوبت بده ونداده 

کینه پنهان

نمیدونم چرا هرچی تلاش میکنم نمیتونم کسایی که نماز نمیخونن دوست داشته باشم.

یه کینه ی پنهانی تو دلم به وجود میاد وقتی میفهمم طرف نماز نمیخونه.

هر کار خوبی هم که انجام بده در نظرم خوب نمیاد.

نمیدونم چرا اینطوریم.

حصر اینترنتی

ایرانی ها از سال های 80-81 وارد عرصه ی وبلاگ نویسی شدند. تا جایی که به یاد می آورم در سال های 84-85 بود که تب وبلاگ نویسی خیلی از جوانان ایرانی را فراگرفته بود تا جایی که زبان فارسی  جزو پرکاربرد ترین زبان های دنیا در وبلاگ نویسی قرار گرفت. و سران سیاسی کشور حتی رییس جمهور دست به کیبرد شده و وبلاگ شخصی ساختند. نمایندگان مجلس ، اساتید دانشگاه ها ، دانش آموزان و به خصوص دانشجویان با پیوستن به این جویبار سیل عظیمی به راه انداختند.

یادم هست که سال 86 که وارد دانشگاه شدم تقریبا اکثر بچه ها برای خود وبلاگ دست و پا کردند و یا با فعالیت در بخش نظرات وبلاگ دیگران خود را نشان میدادند.

یک سوالی که زیاد پرسیده می شد این بود که چطور وبلاگ بسازیم!

حدود سال نود سرییس های وبلاگ دهی آنقدر زیاد شده بود که واقعا انتخاب بهترین سرویس مشکل بود. حتی برای کودکان نی نی وبلاگ آمده بود.

ایرانی ها در دنیای مجازی با صدای بلند افکار و عقایدشان را فریاد میزدند و برای خود جولان میدادند.

اما . . .

حالا مسنجر ها و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی جای وبلاگ و وبلاگ نویسی را گرفته.

وبلاگ نویس و وب گرد از نظر من مثل شخصی است که در یک شهر بزرگ زندگی میکند و آزادانه به هرجا میرود.از دیگران خدمات میگیرد و به آنها خدمات میدهد. اما چه شد؟به ما گفتند در خانه هایتان بنشینید و با خانواده و دوستان صحبت کنید. و تلگرام را به خورد ما دادند تا صدایمان خفه شود. حالا هم اینستاگرام فرق چندانی ندارد. فقط مثل یک تالار عروسی مختلط میماند که در آن به روی همه باز است و هرکه از راه میرسد چشمی میچراند و قری می دهد و میرود. ویا ماندگار میشود.

وقت گذرانی در این فضا های محدود و بسته و خفه ، جایگزین فعالیت های فرهنگی و عقیدتی و علمی و سیاسی جوانان ما در فضایی به وسعت کل دنیا شده است.

آن هایی که کار میکنند می دانستند چطور کار کنند. میدانستند چطور جوان های ما را در فضایی محدود حبس کنند تا صدای دین و فرهنگ ما به گوش جهانیان نرسد. تا صدای انقلاب ما به گوش ملت هایشان نرسد. تا جوان ما شنونده باشد و آنها گوینده .

من اسم این کار را حصر اینترنتی میگذارم.

خدا یا بنا

چند وقتیه از دست بنا خیلی حرص و جوش میخورم که چرا نمیاد کارا تموم نمی کنه و چرا دیر میاد و چرا بد قولی میکنه و این چیزا. در حدی که سر درد های عجیب گرفتم و کیفیت خوابم کم شده و اخلاقم به کلی عوض شده.

دیشب نشستم با خودم فکر کردم و فهمیدم همه مشکلات به خاطر اینه که من کارها را سپردم به بنا نه به خدای بنا.اگه سپرده بودم به خدا نه کم و زیاد می شد نه عقب و جلو و هر بالا و پایینی هم داشت حکیمانه بود و حرص و جوش عصبانیت هم نداشت.


راستی نگفته بودم دارم خونه میسازم.درواقع خونه ی پدر و مادر را نصفش کردیم (به پیشنهاد خودشون) . یه خونه ی دویست متری بود که وسطش یه دیوار زدیم و دوتا خونه مجزا ازش در آوردیم.

به یاری خدا یه طرفش تموم شده و بابا اینا حدود یک ماهه که ساکن شدن. و طرف من هم داره خورد خورد پیش میره و تموم میشه .دیواراشا گذاشتم ، لوله کشی آب و فاضلاب و گاز و برقش تموم شده فقط گچ کاری و سفید کاری و کابینتاش مونده. یه کوچولو پول میخواد ;-)

دایره قسمت

در دایره ی قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی


«دیوان حافظ»-برگرفرته از غزل 493


مصاحبه

دارم میرم برا مصاحبه تخصصی دبیری آموزش و پرورش.

امتحان کتبی را قبول شدم تا حالا چند بار رفتم کرج و اومدم.

دعا کنید قبول بشم امشب دوباره میرم کرج.فردا مصاحبه دارم.

نمیدونم چی قراره بپرسن خیلی استرس دارم ولی به خانومم میگم استرس ندارم که دلش آروم باشه.

مکن ای صبح طلوع

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

حسین

حسین (علیه السلام)

صلی الله علی الباکین علی الحسین

یا حسین

عاقبت امورنا

الهم اجعل عاقبت امورنا خیرا 

زیادی از خدا دور شدم 

خیلی خیلی دنیا مالی شدم 

دارم غرق میشم تو این دنیا 

زیادی دارم خاکی می‌رم 

نکنه راها گم کنم!

نکنه یادم بره کجا میرفتم!؟

خدایا دستما بگیر که عاقبت به خیر بشم 

الهی آمین

خدا شناسی فیزیکی

هر شاخه و رشته ای از علوم طبیعی و انسانی از دیدگاه و منظر خود جهانبینی خاص خود و در نتیجه خداشناسی خاص خود را دارد.که البته همان جهانبینی را میتوان از مناظر مختلف و  با تفاسیر متفاوت بررسی نمود.

دیدگاه فیزیکدانان درباره خدا، جهان و آنچیزی گه به هر کدام از این دو مفهوم مربوط می شود با یکدیگر متفاوت است.

اما هدف من پرداختن به اینکه کدام فیزیکدان درباره خدا چه می گوید نیست!بلکه یک نتیجه گیری سطحی وساده از دو نظریه ی فیزیکی مختلف و مغایر است.

مکانیک نیوتونی بنا را بر این موضوع می گذارد که  . . . [ ادامه مطلب ]

روانشناسی فیزیکی

از نظر من آدما ترکیب خطی حالت های مختلفند.

که به طور کلی تر و اجمالی تر میتونیم بگیم هر انسان ترکیب خطی از دو حالت خوب(خیر) و بد(شر) هست.

در موقعیت ها و مراحل مختلف زندگی روزمره تابع حالت هر شخص روی یکی از حالت های خیر یا شر نگاشته میشه.در واقع رفتار انسان ها همون اندازه گیری هست که روی تابع حالت شخصیت اونها انجام میشه و این اندازه گیری علاوه بر انتخاب خودشون به نوع نگاه ما هم بستگی داره.

ولی در حالت کلی امکان این وجود نداره که یک نفر را فقط خوب یا فقط بد بدونیم.ولی در مورد رفتارش میشه قضاوت خوب یا بد داشت.

از نظر من اینکه مقدار چشمداشتی حالت خیر در شخصی دقیقا صفر بشه خیلی بعید و تقریبا غیر ممکنه. البته انسان های بسیار کمی وجود دارن که مقدار چشمداشتی حالت شر در اونها مطلقا صفر هست و شخصیت اونها فقط امکان نگاشت روی حالت خیر را داره.

این موضوع را هم باید در نظر گرفت که  هر کدوم از حالت های خیر و شر خودشون توابع پیچیده ای از حالات مختلف هستند.

جدا

تنهایش گذاشتم تا قدر بودنم را بداند
رهایش کردم تا دیگر اینقدر راحت حرف از جدایی نزند
نفرینش کردم تا بفهمد حرفهایش برایم سنگین است.
هر کاری کردم تا بفهمد چقدر دوستش دارم.

خستگی
 پول 
 آرامش
 شادی

 جمله هایی را تولید میکنند که گاهی یک مرد را از کمر میشکند.

اما زن ها این را نمیفهند.
آدم اگر آدم باشد وقتی عاشق شد پای همه چیزش می ایستد.
من سعی میکنم آدم باشم.

حسرت

دارد تمام میشود این ماه رحمت الهی

و برای من فقط حسرت باقی مانده

حسرت از دست دادن فرصت هایی که چه با ارزش بود و چه گذشت

چقدر قرآن ها که نخواندم

چه شب ها که نماز شب نخواندم

چه روز ها که خودم را مشغول ذکر نکردم

و چه نمازهایی که به جماعت نخواندم

دارم آتش میگیرم از فرط حسرت

ما نمی توانیم!

می گوید شهید طهرانی مقدم شاگرد کره شمالی ها بوده.

می گوید ما هرچه از تکنولوژی موشکی داریم از کره شمالی داریم.

می گوید آخر ما چگونه میتوانیم موشک دور برد بسازیم؟!!

اول فکر کردم افکار پست و بی ارزش خودش است.

ولی کمی که بحث کردم دیدم چند نفر دیگر هم مثل او حرف میزنند.

فهمیدم موضوع از کدام کانال آب میخورد.

گفتم شما تفکر ما نمیتوانیم را از زمان شاه به ارث برده اید.

نزدیک بود مرا به جرم توهین به شاه کتک بزنند.

من چطور این آدم ها را تحمل کنم.

چطور با طوطی هایی که حتی افکارشان نیز بلغور BBC و منو تو است همکار باشم و مسالمت آمیز زندگی کنم.

مگر من رگ ندارم؟!

چرا این ملت اینقدر . . .  چرا اینقدر خرند؟؟؟(غیر از خر کلمه ی مناسبی به زبانم نیامد)

من به کجا فرار کنم؟؟؟؟

به که بگویم؟؟

چه کنم ار دست اینها راحت شوم؟؟؟

خدا یا به تو پناه می‌آورم

فزت و رب الکعبه

امام علی

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan