دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

جدا

تنهایش گذاشتم تا قدر بودنم را بداند
رهایش کردم تا دیگر اینقدر راحت حرف از جدایی نزند
نفرینش کردم تا بفهمد حرفهایش برایم سنگین است.
هر کاری کردم تا بفهمد چقدر دوستش دارم.

خستگی
 پول 
 آرامش
 شادی

 جمله هایی را تولید میکنند که گاهی یک مرد را از کمر میشکند.

اما زن ها این را نمیفهند.
آدم اگر آدم باشد وقتی عاشق شد پای همه چیزش می ایستد.
من سعی میکنم آدم باشم.

حسرت

دارد تمام میشود این ماه رحمت الهی

و برای من فقط حسرت باقی مانده

حسرت از دست دادن فرصت هایی که چه با ارزش بود و چه گذشت

چقدر قرآن ها که نخواندم

چه شب ها که نماز شب نخواندم

چه روز ها که خودم را مشغول ذکر نکردم

و چه نمازهایی که به جماعت نخواندم

دارم آتش میگیرم از فرط حسرت

ما نمی توانیم!

می گوید شهید طهرانی مقدم شاگرد کره شمالی ها بوده.

می گوید ما هرچه از تکنولوژی موشکی داریم از کره شمالی داریم.

می گوید آخر ما چگونه میتوانیم موشک دور برد بسازیم؟!!

اول فکر کردم افکار پست و بی ارزش خودش است.

ولی کمی که بحث کردم دیدم چند نفر دیگر هم مثل او حرف میزنند.

فهمیدم موضوع از کدام کانال آب میخورد.

گفتم شما تفکر ما نمیتوانیم را از زمان شاه به ارث برده اید.

نزدیک بود مرا به جرم توهین به شاه کتک بزنند.

من چطور این آدم ها را تحمل کنم.

چطور با طوطی هایی که حتی افکارشان نیز بلغور BBC و منو تو است همکار باشم و مسالمت آمیز زندگی کنم.

مگر من رگ ندارم؟!

چرا این ملت اینقدر . . .  چرا اینقدر خرند؟؟؟(غیر از خر کلمه ی مناسبی به زبانم نیامد)

من به کجا فرار کنم؟؟؟؟

به که بگویم؟؟

چه کنم ار دست اینها راحت شوم؟؟؟

خدا یا به تو پناه می‌آورم

فزت و رب الکعبه

امام علی

مردی که گرگ شد

هرچه میکشم به خاطر مهربانی و سادگی خودم است.

حس میکنم تمام بلاهایی که به سرم می آید به خاطر اعتماد و باور پذیری زیادم است.

در این وانفسای روزگار خودم را مثل یک نهال میبینم,

هرچه با صداقت میوه هایم را عرضه میکنم دزدان ثمره ی عمرم را به غارت میبرند.

هرچه مهربانی و لطافت از خودم نشان میدهم طوفان برگ هایم را به تاراج میبرد.

حتی کسی که در زیر سایه ام پناهش داده ام ریشه ام را به دندان میجود.

مهربانی و صداقت و اعتماد در میان این گرگ ها تعریف نمی شود.

اگر بخواهم زنده بمانم باید بی رحمی و دروغ و بدبینی را به خودم عادت دهم.

ترجیح میدهم خودم گرگ باشم تا اینکه خوراک گرگ ها شوم.

الحمدلله

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیُجِیبُنِی وَ إِنْ کُنْتُ بَطِیئاً حِینَ یَدْعُونِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیُعْطِینِی وَ إِنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی


سپاس خداى را که می خوانمش و او جوابم را می دهد، گرچه سستی مى کنم گاهى که او مرا مى خواند، و سپاس خداى را که از او درخواست مى کنم و او به من عطا مى نماید، گرچه بخل می ورزم هنگامى که از من قرض بخواهد،


خاموشی

به همه می گویم آقای روحانی حالا که انتخاب شده رییس جمهور همه ماست

به جای حرفهای تخریب کننده ی قبلی بیایید به دنبال وحدت باشیم

بیایید زمینه را برای پیشرفت فراهم کنیم

این حرفها و بحث ها مال قبل از رای گیری بوده الان اوضاع فرق کرده

و از این جور حرف ها

اما ته دلم احساس بدی دارم


احساس میکنم شبکه های ماهواره ای انگلیسی در عمق افکار و احساسات مردمم نفوذ کرده اند اما به ناچار خاموش میمانم( و تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل)


ارباب و نوکر

وقتی امروز بر سر اضافه کاری های افراطی و بی حد و حساب و اذیت شدن و وقت نداشتن برای زندگی ، با مدیرمان صحبت میکردم ختم کلام گفت:
(آقای بنازاده بر آقای نباتی ولایت دارد ایشان بر ما ولایت دارند و ما هم بر شما ولایت داریم یعنی هر بلایی که بخواهیم میتوانیم بر سرتان بیاوریم)
و من لبخندم قطع شد و در چشمهای آقای کاجی نگاه کردم و سکوت کردم
این پست فطرتان خود را والیان امور ما میدانند
خود را اربابان ما میدانند و ما را رعیت خویش
امروز از خودم بدم آمد که تن به این خفت داده ام و مثل یک برده به اینان سر سپرده ام
خدایا به تو پناه آوردم

رئیس جمهور از دیدگاه همکارم

اولش می‌گوید:
رئیس جمهور باید اقتصاد دان باشد.کسی که دکترای اقتصاد ندارد نباید رئیس جمهور شود!
بعد میگوید:
رئیس جمهور باید بفهمد اینها نمیفهمند.بلد نیستند مملکت داری کنند.مملکت شاه می خواهد! یک نفر که حالیش باشد چطور کشور را به پیشرفت سوق دهد.مملکت یک نفر را میخواهد مثل رضاشاه که بفهمد. که مملکت داری بلد باشد!
من میگویم:
کسانی که رضاشاه ملعون را انسان فهمیده و اقتصاددان مینامند و حسرت شاه بودن آن دیکتاتور جبار را میخورند همان بهتر که همیشه در بدبختی و فلاکت اقتصادی غرق باشند.ما هم که خودمان را با اینها جمع میبندیم و میگوییم ما ایرانی ها در فلاکتشان هم شریک میشویم
تازه ادعا میکند که لیسانسه است و می‌فهمد وای به حال آنان که نمیفهمند!!!

خواب

می شینن تا ساعت ۱۲ شب....

وقتی می بینن من دارم چرت میزنم میگن هادی چرا نمیری بخوابی خب برو بخواب!!

آخه من کجا برم بخوابم؟!خونه همسایه ها؟!

همه شون میدونن من صبح 6 و نیم می رم کار تا هفت و نیم سر کارم...

و همه میدونن من توی سروصدا و جایی که نور باشه نمیتونم بخوابم

ولی بازم میشینن و به من میگن برو بخواب ....

خیلی خوابم میاد

کلام

بعضی وقتا حرف نزدن نابود کننده س

مثل یه زهر میمونه که هر دوطرفا نابود میکنه

بعضی وقتا باید گفت

فداکاری

لذت بخش ترین لحظات زندگی مشترک وقتی است که با تمام وجودت احساس میکنی که  دوستت دارد.

وقتی که دوستت دارم هایش را در کارهایش میبین

در کارهای پیدا و پنهانش

از کارهایی که میکند برای تو ولی به رویت نمی آورد

وقتی دوستت دارم هایش را در فدا کاری هایش می بینی

وقتی به خاطر تو از خیلی از لذت های کوچک و بزرگش میگذرد

انگار میخواهی جانت را فدایش کنی . . .

سیاست

خوشحالم که از سیاست و مباحث سیاسی و این جور چیزا کشیدم کنار
لذت بخش بود ولی قشنگ نبود
الان اینطوری راحت ترم
خیلی چیزا  را ترک کردم و از وقتی ترک کردم راحت تر شدم

مثل فیزیک !....

ناپسند

ما آدما گاهی وقتا  دوست نداریم یکی یه کاری را بکنه ولی خودمون دقیقا همون کار  را انجام میدیم....

گاهی وقتا با یه نفر به خاطر کار اشتباهش قهر میکنیم و دعوا میکنیم ولی خودمون همون کار اشتباه را تکرار میکنیم....

امام علی می فرماید: تو را  در تربیت خود همان بس که از  آنچه بر دیگران نمی پسندی بپرهیزی.

وقت

گاهی وقتا واقعا زمان کم میارم.
نه اینکه برنامه ریزی نکرده باشم یا تنبلی کرده باشم.ذاتا کارها فراتر از زمان موجود میشه.
قبلا برای امتحانا وقت کم میاوردم.ولی به خاطر این بود که قبلش درست وقت نگذاشته بودم. اما این فرق داره.
یک روز تعطیل به نظرم باید ۴۰ ساعت بشه :-)
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan