ارباب و نوکر :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

ارباب و نوکر

وقتی امروز بر سر اضافه کاری های افراطی و بی حد و حساب و اذیت شدن و وقت نداشتن برای زندگی ، با مدیرمان صحبت میکردم ختم کلام گفت:
(آقای بنازاده بر آقای نباتی ولایت دارد ایشان بر ما ولایت دارند و ما هم بر شما ولایت داریم یعنی هر بلایی که بخواهیم میتوانیم بر سرتان بیاوریم)
و من لبخندم قطع شد و در چشمهای آقای کاجی نگاه کردم و سکوت کردم
این پست فطرتان خود را والیان امور ما میدانند
خود را اربابان ما میدانند و ما را رعیت خویش
امروز از خودم بدم آمد که تن به این خفت داده ام و مثل یک برده به اینان سر سپرده ام
خدایا به تو پناه آوردم
عند لیب
۰۱ تیر ۹۶ , ۱۳:۴۸
عجب!
گمانم از سعید قاسمی داستان یکی از فرماندهان زمان جنگ رو شنیدم که میگفت به همین روش خودش رو ولی امر سربازان می دونست و آخرشم توی سال 88 زد به خاکی!
کاش میشد پیداش می کردم اون صوت رو.
خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan