نماز :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

نماز

یادم می آید از کودکی نماز می خواندم و به آن بسیار اهمیت می دادم.

حتی یادم است اولین بار که پدرم رسماً نماز خواندن را به من یاد داد (که حدودا پنج سال داشتم) تازه متوجه شدم که تا آن زمان نماز هایم را اشتباه می خوانده ام(مثلا در هر رکعت یک بار سجده می‌کردم و قنوت را در رکعت سوم و چهارم می گرفتم.)

سعی می کنم با افرادی که اطمینان دارم نماز نمی خوانند خیلی گرم نگیرم و صمیمی نشوم.تا حد امکان آنها را از لیست برنامه هایم حذف می کنم و سعی می کنم کمترین برخورد و رابطه را با آن ها داشته باشم. به گفته ی دیگران در باره ی اینکه  کسی نماز نمی خواند اکتفا نمی کنم و تا زمانی که از خود او نشنوم باور نمی کنم.

نمی توانم با کسی که نماز نمی خواند صمیمی بشوم.

نماز برای من یک مقوله ی بسیار پر اهمیت است. یک خط قرمز بسیار پر رنگ.

امیدوارم این خط قرمز مرز تقابل عقل و احساسم نشود. چون غیر ممکن است از آن عدول کنم.

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan