دارم معلم می شوم

گاهی سر کلاس آنقدر از دستشان عصبانی می شوم که دلم می خواهد از موهایشان آویزانشان کنم.

از آنطرف آنقدر دلم برای نادانی هایشان می سوزد که بعد از نماز هایم برایشان دعا می کنم.

دعا می کنم عاقل شوند.دعا می کنم سرشان به سنگ بخورد و کمی بیشتر به خودشان و آینده شان اهمیت بدهند.

گاهی فکر میکنم به آنها وابستگی عاطفی دارم.

همیشه می گفتم چگونه یک معلم دانش آموزانش را دوست دارد . و حالا خودم دارم تجربه میکنم.

نمی فهمیدم اینکه می گفتند معلم باید عاشق درس دادن باشد. یعنی چه!

ولی حالا دارم لذت درس دادن را می چشم.

اتفاق خاصی دارد در روحم میفتد.

اتفاقی که برای هر کسی نمی افتد.

چیزی که هر کسی شانس تجربه کردنش را ندارد.

دارم یک هادی دیگر می شوم.

دارم آرام آرام معلم میشوم.


کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آرشیو مطالب
موضوعات
پیوندها
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan