جدا :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

جدا

تنهایش گذاشتم تا قدر بودنم را بداند
رهایش کردم تا دیگر اینقدر راحت حرف از جدایی نزند
نفرینش کردم تا بفهمد حرفهایش برایم سنگین است.
هر کاری کردم تا بفهمد چقدر دوستش دارم.

خستگی
 پول 
 آرامش
 شادی

 جمله هایی را تولید میکنند که گاهی یک مرد را از کمر میشکند.

اما زن ها این را نمیفهند.
آدم اگر آدم باشد وقتی عاشق شد پای همه چیزش می ایستد.
من سعی میکنم آدم باشم.
فرشته
۱۵ تیر ۹۶ , ۲۳:۱۶
"زن بودن
مثل ققنوس بودن است...
هی آتش می گیری ...
و باز ناامید نمی شوی...
و از خاکستری...
زن متولد می شود..."
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan