بالاخره تدریس کردم :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

بالاخره تدریس کردم

امروز استاد درس تحلیل محتوا اومد سرکلاس...بلافاصله گفت نوبت کی بوده که تدریس کنه منم دست گرفتم...رفتم پشت میز معلمی ایستادم و بحث شاره های متحرک را شروع کردم...خیلی خیلی استرس داشتم و دهنم خشک شده بود و نفس کم میاوردم...

وسط بحثم استاد دخالت کرد و گفت اگه مبحث آهنگ پیوسگی را بلافاصله بعد از تحلیل سرعت با تغییر مقطع بگی بهتره.

همین شد آب رو آتیش و استرسم نابود شد.

خلاصه مبحث اصل برنولی که همه فکر میکردن 15 دقیقه تموم میشه بیشتر از یک ساعت طول کشید.

وقتی که داشتم مینشستم فکر میکردم همه متوجه استرس و تنش روحیم شدن ولی یه اصفهانیه گفت دمت گرم پرچم اصفهانا بالا نگه داشتی.

یکی دیگه گفت ایول خیلی خوب بودی.

وقتی داشتیم میومدیم بیرون از کلاس استاد داخل راهرو ایستاد تا من بهش برسم . بهم گفت پای تابلو عالی بودی تو یه معلم خوب میشی.

بیرون از کلاس همه میگفتن چطور به این خوبی استرستا کنترل کردی؟ و این حرفا.

خیلی خوشحال شدم.احساس کردم بعد از سال ها(بعد تموم شدن دانشگاه) دوباره خودما پیدا کردم.

دوباره هیجان موفق شدن را احساس کردم.

زنگ زدم به خانومیم و همه چیزا براش گفتم و اونم کلی ذوق کرد.

و اینا از لطف خدا بود.

الحمدلله.

سید مقدام حیدری
۱۴ اسفند ۹۶ , ۲۳:۱۱
سلام
تبریک عرض می کنم
دلی قرص و آرام داشته باشید و موفقیتهای بزرگتری تجربه کنید

پاسخ :

علیک سلام
خیلی ممنونم
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan