خانه دوست :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

خانه ی دوست کجاست

بهم گفته بود «خانه ی دوست کجاست» سهراب سپهری رو بخونم.

بهش گفته بودم کتابش رو ندارم.

می خواست برام بیاره ولی نشد.

 هشت کتاب سهراب رو روی لپ تاپم دارم.

چندین بار تا حالا این شعر رو خوندم.

ولی نفهمیدم چی باید ازش بفهمم که نفهمیدم.

 از این حرفا بگذریم شعرای سهراب خیلی قشنگه. «صدای پای آب» ش حرف نداره.هر چقدر هم بخونی ازش خسته نمیشی. عاشق این تیکه ازشم:

...کــودکـی دیدم، مـاه را بـو مـی کـرد.         
قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد.         
نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.         
من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوفت.         
ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.         
من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز.         
بره  ای دیدم ، بادبادک می خورد.         
من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.         
در چراگاه  نصیحت گاوی دیدم سیر.         
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: شما ...     

به هر حال هرکی فهمید خانه ی دوست کجاست منو خبر کنه . .

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan