رای :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

به خاطر رهبرم

رفتم و رای دادم.

اما نه به خاطر اینکه از شرایط موجود راضی ام.

نه به خاطر اینکه نمی دانم  من و امثال من بهترین سال های عمرمان را ، گل جوانیمان را،  صرف تحصیل کردیم و حالا باید بگذاریم در کوزه آبش را بخوریم و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم  فلانی سه هزار میلیارد و فلانی ده هزار میلیارد و آن یکی ۲۵ هزار میلیارد، پول بی زبان این ملت را بالا کشیدند و... اینها هیچ کاری نکردند.

نه به خاطر اینکه نمیدانم  برای یک وام ۳ میلیون تومانی ازدواج، سر یک جوان بد بخت هزار تا بازی در می آورند و چک و صفته و ضامن و سند و گواهی کسر حقوق و پول بلوکه شده و هزار کوفت و زهر مار دیگر می خواهند و آنوقت  ۱۸ نفر در ایران ۱۵ هزار میلیارد تومان از بانک ها وام گرفته اند و نمی دهند و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمیدانم خط بقا در ایران بالای یک میلیون تومان در ماه است و پایه حقوق من کارگر هفتصد هزار تومان است و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم همه ی قرار دادهای ما کارگرها یک ماهه اند و هیچ امنیت و تضمینی برای ادامه ی شغل من در ماه آینده وجود ندارد و سرمایه دار هروقت خواست می تواند نان من را آجر کند و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم اساس نظام بانکی ما بر پایه ی بانکداری ربوی است و هیچ نشانی از اسلام در آن دیده نمی شود و ... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم  هر چه قانون تصویب می کنند منفعت سرمایه دار را تامین می کند و جیب تجار -که خودشان هستند- را پر تر می کند و جیب ما را خالی تر نگه میدارد.

نه به خاطر اینکه نمیدانم اینها تمام تلاششان را می کنند تا ما را به پولشان محتاج نگه دارند تا ضرر جیبشان را نپسندیم و دنبال پر کردن جیبشان باشیم.

نه. . . همه مان همه ی اینها را می دانیم ولی فکر می کنیم گفتنش هیچ فایده ای ندارد و همه مان سکوت کرده ایم.

نه! ... به خاطر هیچکدام از اینها نبود.

رفتم چون آقایم امر فرمودند بروید.

رفتم چون نمیخواهم ایشان را بیش تر از اینکه هستند تنهایشان بگذارم.




من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan