بایگانی اسفند ۱۳۹۴ :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

شب عیدی

فعلا شب عیدی با این قالب جدید سر کنیم تا ببینیم بعد چی میشه. 
خیلی مناسب نیست. همون قالب قبلی خیلی بهتر بود. ولی برای تنوع بد نیست دو هفته ای اینجا اینجوری باشه.  
نوع فونت و رنگش رو خودم عوض کردم.  برای همین با زمینه نمیخونه.  فابریک خودش زیادی ساده بود و اصلا خوانا نبود. 
فکر کنم بعد از عید برگردم به همون قالب قبلی با کمی تغییرات جزیی. 

شاید

از دیشب تا حالا منتظرم بیاد و نظر بده.

شاید متوجه منظورم نشده.

شاید اومده ولی نظر نداده.

شاید اصلا براش مهم نبوده که بخواد بیاد.

شایدم . . . .


البته شاید اولی خیلی محتمل تره.شاااید.


یک خاص معمولی

فیزیکی ها کلا آدمای خاصی هستن.(منظورم اونایی هسن که با علاقه فیزیک می خونن)

نه این که از اول خاص باشن ولی به مرور زمان خاص میشن.

کنجکاون و همیشه برای همه چیز دنبال دلیلن.به راحتی اتفاقات رو به هم ربط میدن و رابطه ی بین اونا رو پیدا میکنن. همه ش دنبال الگو می گردن برا ی همه چیز. یه الگویی که بتونه توضیح بده این پدیده به طور کلی چطوری اتفاق می افته و بتونن باهاش رفتارها رو پیش بینی کنن. با افراد غیر منطقی نمیتونن کنار بیان و استدلالات غیر منطقی به شدت عصبانیشون میکنه. با اینکه دوست دارن همه چیز قانونمند باشه ولی به هیچ وجه دیدگاه صفرویکی ندارن و در برابر استثنائات کاملا انعطاف پذیرن.

این ویژگی آخر باعث میشه خاص بودنشون خیلی به چشم نیاد و در نگاه اول و در برخوردای متداول روزانه آدمای نسبتا ایده‌آلی به نظر برسن.

حالا اگه یه فیزیکی بره توی بخش کنترل کیفیت کار کنه چی میشه؟!

ویژگی هایی مثل دقت، ظرافت ، کمی وسواس، حساسیت ، شکاک بودن، بی اعتمادی به اطرافیان، بی توجهی به نتیجه و تبعیت کورکورانه از مافوق،تمرین نفهمیدن، اهمیت به چیزای کم اهمیت و اهمیت ندادن به چیزای مهم ، هم به اون ویژگی های قبلی اضافه میشن.

اینا باعث میشن که اون آدم خاص به یک آدم خاص معمولی تبدیل بشه.

شاید اینطور بهتر باشه.یعنی این که یه نفر به جای رشد خاص رشد عام داشته باشه بهتره.اگه همه ی جنبه های وجودی با هم رشد کنن آدم زیباتر میشه.


به خاطر رهبرم

رفتم و رای دادم.

اما نه به خاطر اینکه از شرایط موجود راضی ام.

نه به خاطر اینکه نمی دانم  من و امثال من بهترین سال های عمرمان را ، گل جوانیمان را،  صرف تحصیل کردیم و حالا باید بگذاریم در کوزه آبش را بخوریم و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم  فلانی سه هزار میلیارد و فلانی ده هزار میلیارد و آن یکی ۲۵ هزار میلیارد، پول بی زبان این ملت را بالا کشیدند و... اینها هیچ کاری نکردند.

نه به خاطر اینکه نمیدانم  برای یک وام ۳ میلیون تومانی ازدواج، سر یک جوان بد بخت هزار تا بازی در می آورند و چک و صفته و ضامن و سند و گواهی کسر حقوق و پول بلوکه شده و هزار کوفت و زهر مار دیگر می خواهند و آنوقت  ۱۸ نفر در ایران ۱۵ هزار میلیارد تومان از بانک ها وام گرفته اند و نمی دهند و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمیدانم خط بقا در ایران بالای یک میلیون تومان در ماه است و پایه حقوق من کارگر هفتصد هزار تومان است و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم همه ی قرار دادهای ما کارگرها یک ماهه اند و هیچ امنیت و تضمینی برای ادامه ی شغل من در ماه آینده وجود ندارد و سرمایه دار هروقت خواست می تواند نان من را آجر کند و... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم اساس نظام بانکی ما بر پایه ی بانکداری ربوی است و هیچ نشانی از اسلام در آن دیده نمی شود و ... اینها هیچ کاری نمی کنند.

نه به خاطر اینکه نمی دانم  هر چه قانون تصویب می کنند منفعت سرمایه دار را تامین می کند و جیب تجار -که خودشان هستند- را پر تر می کند و جیب ما را خالی تر نگه میدارد.

نه به خاطر اینکه نمیدانم اینها تمام تلاششان را می کنند تا ما را به پولشان محتاج نگه دارند تا ضرر جیبشان را نپسندیم و دنبال پر کردن جیبشان باشیم.

نه. . . همه مان همه ی اینها را می دانیم ولی فکر می کنیم گفتنش هیچ فایده ای ندارد و همه مان سکوت کرده ایم.

نه! ... به خاطر هیچکدام از اینها نبود.

رفتم چون آقایم امر فرمودند بروید.

رفتم چون نمیخواهم ایشان را بیش تر از اینکه هستند تنهایشان بگذارم.




من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan