بایگانی اسفند ۱۳۹۳ :: دست نوشته های یک فیزیکی

دست نوشته های یک فیزیکی

احساس عید

امروز زیر نم نم باران داشتم گل ها و گلدان های حیاط خانه  را  سر و سامان می‌دادم.
هوا طراوت و لطافت عجیبی داشت.بوی شکوفه های بهار نارنج نفسم را قلقلک می‌داد.
قطره های باران روی عینکم چکیده بود.گویی از پشت پنجره ای باران زده داشتم به گل ها نگاه می‌کردم.
صدای غرش آسمان می‌گفت اگر میخواهی زیر تازیانه ی قطراتم خیس نشوی باید فرار کنی.
زیر ایوان رفتم و بهار را پیشاپیش به نظاره نشستم.
بعد از سال ها دوباره بوی بهار را استشمام کردم.
دوباره عید را حس کردم.

الحمد للًه...

من می‌خواهم آنچه درباره ی دنیا می‌دانم دیگران هم بدانند.
Designed By Erfan Powered by Bayan